|
تـــــــــاک و انــــــــگور
در ادب فارسی
دکتر بهرام گرامی
انگور نشد
غوره ما خام سرشتان
از تاک
بریدیم و به مینا نرسیدیم
(حزین لاهیجی، 1180-1103 قمری)
تشبیهات و استعارات مربوط به
تاک و انگور و دختر رز یا شراب بسیارند و شعر قدیم
فارسی سرشار از مضامین بدیع و زیبا درباره آنهاست.
رشد سریع و افقی ساقه ناموزون و خمیده تاک اتکای
آن را به دار یا درخت دیگر ناگزیر می سازد. برگ
پنجهای شکل تاک را به دست و خوشه انگور را به زلف
معشوق تشبیه کردهاند. دیدگان را به دانه انگور یا
عنب مانند کردهاند و پردهای از چشم را عنبیه (و
پردهای دیگر را زجاجیه) نامیدهاند. انگور را
آبستن شراب و شراب را دختر رز دانستهاند، شراب در
خم را دختر مستور در حجاب و باده در شیشه را در پس
پرده زجاجی گفتهاند.
برای انگور و غوره و سرکه
مثلهای بسیار وجود دارد. سرکه ابرو و سرکه جبین
به شخص ترشرو و عبوس کنایه دارد، و زاهد خرقهپوش
را که در برابر رند بادهنوش روی در هم کشد چنان
خواندهاند. در چهار سوره از قرآن کریم به مومنان
وعده خمر یا شراب بهشتی داده شده و در دو سوره
مسلمانان از خوردن شراب نهی شدهاند. با این حال،
در شعر قدیم فارسی، کمتر نشانی از پرهیز از باده
به چشم میخورد.
"تاک" و "رز" هر دو به معنی
درخت یا درختچه انگور هستند و "مو" به همان معنی
بیشتر در تکلم عامه بکار میرود. تاک به نام علمی
Vitis
vinifera و از تیره
Vitaceae
میباشد. در زبان انگلیسی
انگور را
grape، تاک راgrapevine
، تاکستان یا باغ انگور را
vineyard،
و موکاری یا احداث تاکستان راviticulture
میگویند. تاک مانند اغلب
گیاهان این تیره دارای ساقه رونده
(vine)
است که با تکیه بر چوب یا درخت یا تکیهگاهی دیگر
به رشد خود ادامه میدهد. ساقه چوبی و ناموزون تاک
گرهدار است و از محل گرهها، شاخههای فرعی،
برگها، پیچکها
(tendrils)
و میوه ظاهر میشود. انگور
در بسیاری از نقاط ایران تولید میشود. بیت زیر از
نظامی گنجوی در هفت پیکر حکایت از آن دارد که
انگور ری – همچنان که سیب اصفهان – معروف بوده
است:
میوههای لطیف طبع
فریب
از ری انگور و از
سپاهان سیب
در شعر و ادب فارسی، هر دو
واژه تاک و رز را به معنی درخت انگور به کار
بردهاند. اگر دوران شعر قدیم فارسی را به دو
دوره، یکی از رودکی تا حافظ و دیگری – با چند دهه
فاصله – از جامی تا فروغی بسطامی، تقسیم کنیم و
واژگان رز و تاک را در این دو دوره شمارش نماییم،
معلوم میشود که در دوره نخست، واژه رز زبانزد
شاعران بوده و واژه تاک چندان رایج نبوده است.
منوچهری دامغانی، خاقانی، مولوی و حافظ بیش از
دیگران و رویهم حدود 100 بار رز و 15 بار تاک را
به کار بردهاند. در اشعار فردوسی، فرخی سیستانی،
مسعود سعد سلمان و اوحدی مراغهای نیز رویهم حدود
30 بار واژه رز به کار رفته بی آنکه واژه تاک در
شعر آنان دیده شود. دیگر شاعران بنام در آن دوره
دو واژه رز و تاک را بسیار به ندرت به کار
بردهاند. در دوره بعد، این روند معکوس گردیده،
بطوریکه وحشی بافقی و محتشم کاشانی در برابر 10
بار نام تاک نامی از رز نبردهاند و صایب تبریزی
در برابر 60 بار واژه رز، بیش از 200 بار از تاک
گفته است. یکی از معروفترین قصاید در مورد رز از
بشار مرغزی (= مروی، اهل مرو) شاعر قرن چهارم قمری
است که سه بیت زیر برگرفته از آن است (1):
رز را خدای از قبل شادی
آفرید شادی و خرمی
ز رز آمد همی پدید
انگور و تاک او نگر و وصف او
شنو وصف تمام گفت ز من
بایدت شنید
از رز بود طعام و هم از رز بود
شراب از رز بودت نقل و هم از
رز بود نبید
در نسخه دیگر:
…
شادی و خرمی همه از رز بود پدید.
نبید = شراب.
علاوه بر درخت انگور، رز خود
به معنی تاکستان یا باغ انگور یا هر باغ دیگر نیز
آمده است، با دو بیت از منوچهری دامغانی:
دهقان به سحرگاهان کز خانه
بیاید نزدیک رز آید در
رز را بگشاید
رزبان تاختنی کرد به شهر از رز
خویش در رز بست به زنجیر و به
قفل از پس و پیش
رزبان = تاکدار، باغبان.
کلمه رزان به جای مفرد رز یا
تاک هم به کار رفته است، با دو بیت از منوچهری
دامغانی به ترتیب برگرفته از یک قصیده و از مسمط
معروف او با مطلع "خیزید و خزآرید که هنگام خزان
است" و بعد یک بیت از حافظ:
چون قوس قزح برگ رزان رنگ به
رنگند در قوس قزح خوشه انگور
گمانست
آن برگ رزانست که بر شاخ
رزانست گویی به مثل پیرهن
رنگرزانست
چه شود گر من و تو چند قدح
باده خوریم باده از خون رزان
است نه از خون شماست
ساقه تاک و رشد آن
- برای هر یک از ویژگی های تاک و نحوه رشد و رویش
ساقه و شاخه آن مضامین بسیار گفتهاند. ساقه تاک
رشد نا موزون دارد و به اصطلاح "کج و کوله" است.
واعظ قزوینی در دو بیت زیر به ترتیب به کج بودن و
پیچ داشتن تاک و صایب تبریزی در دو بیت بعد به
همین دو صفت اشاره دارد:
از تاک زور باده کجی را برون
نبرد هموار بد گوهر به
نصیحت نمیشود
از آن زمان که گزندش رسید از
انگور نهال تاک از این غصه
پیچ و تاب گرفت
تا درین بستان به کف داری عنان
اختیار گریهای صایب به عذر
کجروی چون تاک کن (2)
چه گوهری ز کفش رفته است
میداند به چوب تاک مگویید
همچو مار مپیچ
تاک خصلت رویشی رونده، یا به
قولی خزنده، دارد و آن را به هر سو میتوان جهت
داد، با بیتی از صایب تبریزی:
در مشرب پیالهکشان نیست سرکشی
بر هر طرف که می کشیش تاک
میرود
بعلاوه، رشد تاک سریع است، با
دو شاهد از صایب تبریزی:
به اندک فرصتی تاک از درختان
گشت رعناتر نگردد زیردست آن کس که از
اهل کرم باشد
کند چو تاک به نخل بلند
دستانداز دماغ هر که
شد از نشئه شراب بلند
هر دو بیت بالا به برگ پنجهای یا
دست تاک اشاره دارد.
رشد سریع تاک توام با
انعطافپذیری ساقه و رشد آن به هر سمت و سو باغبان
یا تاکدار را بر آن میدارد که در تربیت و مهار آن
بکوشد. در گذشته، بیشتر بدین شیوه عمل میشده که
تاک را در جوار درختان رفیع و پایدار میکاشتند تا
به اتکاء بر آنها بالا رود، و برای این منظور –
به شرط تناسب شرایط اقلیمی – نخل را بر میگزیدند
تا ساقه بلند و راست و استوار آن بار این میهمان
ناخوانده، ولی دردانه باغبان، را تحمل کند. صایب
تبریزی در هشت بیت زیر از این ویژگی تاک مضامین
گوناگون و بدیعی پدید آورده است:
در آن گلشن که از هر خار صد گل
میتوان چیدن چرا چون تاک کس هر لحظه بر
شاخ دگر پیچد
منه دل بر وفای چرخ کجرو هوش
اگر داری که دستش هر زمان چون تاک
بر دوش دگر باشد
چون تاک سر ز کوچه مستی
برآورید تا دست حلقه در
کمر هر شجر کنید
زین گلستان عاقبت چون باد
میباید گذشت بر درختی هر زمان
چون تاک پیچیدن چرا
پست و بلند پیش نسیم خزان
یکیست چون تاک بر درخت
دویدن چه فایده
در دامن تسلیم درآویز که چون
تاک
هر دم نتوان دست به شاخ دگر افکند
یا مرید سرو و گل یا امت شمشاد
باش دست در هر شاخ همچون تاک
بی پروا مزن
امروزه در تاکداری، ارتفاع و
جهت رویش تاک را با داربستهای کوتاه مهار و محدود
میکنند، به طوریکه خوشهها عموما در دسترس و
برداشت آنها آسان است. ولی در گذشته داربستها
بلند و به واقع شبیه دار بودهاند(3)، و از این رو
واعظ قزوینی در دو بیت زیر تاک را که از ثمرش شراب
به دست میآید به کسی که در خانهاش شراب پنهان
یابند و به دارش کشند مانند کرده، و بیت سوم از
اوحدی مراغهای نیز مضمون دیگری با دار است:
خمهای می بر آمده گویی ز
خانهاش
زان میکشند خوشه انگور را
بدار
کرده دزدیده ساز برگ
نشاط تاک را
میکشند از آن بر دار
شد زنده جان من به می زان یاد
بسیارش کنم انگور اگر منت دهد من
زنده بر دارش کنم
در حالیکه "سلسله تاک" یا
"زنحیر تاک" در آثار دیگر شاعران دیده نشده، صایب
تبریزی ابیات بسیار در این مورد دارد، با سه بیت
انتخابی:
باده در سلسله تاک ندارد
آرام لب میگون تو
تا بر لب جام آمده است
تا لب ساغر رسید بر لب و دندان
او سر به ثریا رسید
سلسله تاک را
دندانهای سفید به خوشه ستارگان
پروین یا ثریا تشبیه شده است.
جای حیرت نیست گر در خم
نمیگیرد قرار پاره شد زنجیر تاک
از باده پر زور من
برگ تاک
- برگ تاک پنجه ای شکل است و با آن غذای دلمه برگ
مو درست میکنند. این برگ با پهنک و بریدگیهای آن
براستی شبیه دست انسان است و همین شباهت در دهها
بیت شعر از شاعران مختلف مضمون قرار گرفته است. یک
قلم، صایب تبریزی بیش از 70 بیت در مورد دست تاک
دارد. در ابیات برگزیده زیر از او، مضامین بدیعی
از دست مراقبت و نگهداری، دست ارادت، دست دعا برای
خراباتیان، دست ساغرگیر و ساغرده، دست نوازش و
غمگساری، و دست کرم تاک دیده میشود:
خطر از لغزش پا نیست مرا در
مستی طارم تاک به صد دست
نگهدار من است
ندارم فرصت خاریدن سر من ز
مستیها مگر دستی به عذر غفلت
من تاک بردارد
تاک اگر دست ارادت برنیارد
زاستین کیست کز دست فلک
گیرد گریبان مرا
[ ... چه کسی مرا از چنگ و درگیری
روزگار رها خواهد ساخت؟]
ما دادهایم دست ارادت به دست
تاک زان روی میخوریم چو
آب روان شراب
مدار از من دریغ ای ابر رحمت
گوهر خود را که من چون تاک صد دست دعا
در آستین دارم
بیت بالا بر اساس این باور در ادب
فارسی است که قطره بارانی لایق و قابل درون صدف
قرار میگیرد و به گوهر یا دانه مروارید تبدیل
میشود.
در خرابات چه حاجت به مناجات
من است دست برداشته دایم به دعا
تاک آن جا
بس که تشریف بهاران نا رسا
افتاده است تاک از یک آستین صد
دست بیرون کرده است
تشریف = لباس، خلعت، لباس اعطایی.
در چمن چون از خمار باده گردم
بیقرار تاک از دست نوازش
میدهد تسکین مرا
آن که گاهی دست بر دلهای غمگین
مینهد در ریاض آفرینش غیر برگ تاک
نیست
سبکدستی که شوید گرد غم از دل
نمییابم مگر تاک آورد از آستین
دست کرم بیرون
میوه تاک (خوشه انگور)
- میوه تاک به شکل خوشه بر روی یک دم اصلی قرار
دارد. شاعران فارسی زبان، به تقلید از شاعران عرب،
گاه زلف معشوق را به خوشه انگور تشبیه کردهاند،
با یک بیت از فرخی سیستانی، دو بیت از فخرالدین
اسعد گرگانی در ویس و رامین، دو بیت از قوامی
رازی، و بیتی از سید حسن غزنوی(1):
آن که زلفش چو خوشه عنب
است لبش از رنگ همچو آب
عنب
آب عنب = آب انگور، کنایه از شراب
سرخرنگ.
سیه زلفینش انگور ببار
است زنخ سیب و دو
پستانش دو نار است
انگور ببار = انگور بر درخت، خوشه
انگور.
دو زلف انگور و رخ چون آب
انگور غلام هردو گشته مشک
و کافور
روی تو هست چون طبق سیم و زلف
تو چون بر یکی طبق ز دو سو
خوشه عنب
طبق سیم = سینی نقره، کنایه از
روی سپید.
چون شاخ رز به فصل خزان زرد و
لاغرم تا گفته ای که از خم زلفت
عنب دهم
مه گر چه دهد نور به انگور
ولکن زان خوشه انگور
ندارد که تو داری
در بیت زیر از قوامی رازی این
بار خوشه انگور به زلف معشوق تشبیه گردیده است:
ز صنعش خوشه انگور زیر برگ
پنداری چو شاخ زلف معشوق است در
زیر کله پنهان
بیت زیر از قطران تبریزی چند
تشبیه در بر دارد و بیت بعد از امیر معزی تصویر
زیبایی بدست میدهد:
از دل و چشمم همی خیزند جیحون
و جحیم وز لب و زلفش همی خیزند
عناب و عنب
جحیم = دوزخ، آتش مشتعل. شرار دل
و اشک چشم عاشق به ترتیب معکوس (لف و نشر نا مرتب)
به رود جیحون و دوزخ، و لب و زلف معشوق به ترتیب
(لف و نشر مرتب) به عناب سرخ و خوشه انگور تشبیه
شده است.
کشیده زلف گره گیر در میان دو
لب چو خوشه عنب اندر
میانه عناب
خوشه انگور و شکوفههای آن را
به خوشه ستارگان پروین یا ثریا نیز تشبیه
کردهاند. سعدی در گلستان آورده: "گفتی که خرده
مینا بر خاکش ریخته و عقد ثریا از تاکش آویخته"(4)
و انوری در دو بیت متوالی زیر به شباهت خوشه انگور
و خوشه (ستارگان) پروین اشاره دارد:
اگر نه برج ثور و شاخ
انگور دو موجودند
از یک مایه صادر
چرا پس خوشه انگور و
پروین یکی صورت
پذیرفت از مصور
ثور = گاو، صورت فلکی شبیه به
گاو. ثور ثریا = گاو پروین. مصور (با کسر واو) =
صورتگر، نفاش، (در اینجا) صانع.
صایب تبریزی هم در دو بیت زیر
تاک و پروین را مضمون قرار داده است:
تاک بالا دست من بیعت به طوبی
بسته است خوشهام عقد اخوت با ثریا
بسته است
طوبی = درخت بهشتی. عقد اخوت =
پیمان برادری.
دست در دامن می زن که رسانید
به چرخ نسبت سلسله تاک سر پروین
را
میوه تاک (دانه انگور)
- هر میوه انگور را دانه یا حبه مینامند. انگوری
که در مناطق گرم و خشک تولید میشود کم آب تر و
لذا شیرینتر است. شماری از ابیات انتخابی در این
نوشتار با واژه عنب به معنی انگور است، با دو بیت
از حافظ:
مستی به آب یک دو عنب وضع بنده
نیست من سالخورده پیر خرابات
پرورم
همت عالی طلب جام مرصع گو
مباش رند را آب عنب
یاقوت رمانی بود
مرصع = زرین. آب عنب = کنایه از
شراب. رمان (با ضم اول و تشدید دوم) = انار. یاقوت
رمانی = یاقوت سرخ به رنگ دانه انار. شراب صافی سر
خمره یا خم را یاقوت میگویند و از این رو مصراع
دوم به کیفیت و ارزشمندی شراب هر دو اشاره دارد.
در زبان عربی تاول آبله را
عنبه، مشتق از عنب، مینامند. در شعر فارسی نیز
تاول آبله را به دانه انگور و دست پر آبله را به
خوشه انگور تشبیه کردهاند، با دو بیت به ترتیب از
جامی در هفت اورنگ و سیدای نسفی شاعر تاجیک:
دستم اینک چو پنجه
مزدور زآبله
پر چو خوشه انگور
آب از جگرم در هوس آن لب شیرین
پر آبله چون خوشه انگور
برآید
چند مثل با انگور وجود دارد:
یکی آن که "انگور خوب نصیب شغال (یا کفتار)
میشود" و این برابر است با "سیب سرخ و دست چلاغ"
یعنی چیزی خوب بدست ناسزاواری افتاده است. مثل
دیگر آن که فلانی "انگور را در چفته می خورد".
چفته به معنی داربست تاک است و مثل در ظاهر اشاره
به آن دارد که فلانی آدم مهمی است و آب از سر چشمه
میخورد ولی در معنی او را به شغال هم تشبیه
کردهاند(5). "تو انگور خور مپرس از باغ" هم مثل
دیگری است برگرفته از این بیت کمال خجندی:
به بوسه سیب ذقن گفتمش ز گلشن
کیست
کمال گفت تو انگور خور مپرس از باغ
در گذشته نیز انگور به هر دو
رنگ زرد و سیاه وجود داشته، با ابیاتی از سعدی،
منوچهری دامغانی ، امیرمعزی و قطران تبریزی:
عقل عاجز شود از خوشه زرین
عنب
فهم حیران شود از حقه یاقوت انار
انگور چو ماه است و سیاه است و
عجب نیست زیرا که سیاهی صفت ماهروان
است
به تاکهای رزان بر ببین که دست
خزان
هزار خوشه لولو فزوده است به قیر
لولو = مروارید. خوشه لولو در قیر
= خوشه انگور سیاه.
فراز تاک رزان خوشهها سیاه و
سفید چو زنگ و روم به هم در
شده معاشر و یار
مثلی است که میگویند "انگور
از انگور رنگ گیرد" به این معنی که هم نشین از هم
نشین اثر گیرد (5)، با سه بیت به ترتیب از منوچهری
دامغانی، فرخی سیستانی و انوری:
نام خرد و فهم نکو ما ز تو
بردیم انگور ز انگور
برد رنگ و به از به
این خو تو از او گرفتهای ای
سرهنگ انگور ز انگور
همیگیرد رنگ
مرا از فسخ ایشان فسخ شد
عزم چو انگوری که گیرد
رنگ از انگور
در امثال و حکم دهخدا: مرا از فتح
ایشان فتح شد عزم ...
دو بیت زیر از نظامی گنجوی در
مورد همین مثل است؛ بیت نخست از اقبالنامه است و
بیت بعد به نقل از امثال و حکم دهخدا (که در آثار
نظامی یافت نگردید):
مده مدبران را بر خویش
راه که انگور
از انگور گردد سیاه
مدبر (با ضم اول، سکون دوم و کسر
سوم)= کسی که دنیا به او و او به دنیا پشت کرده،
بخت برگشته (دبر= پشت).
مکن با بدآموز هرگز
درنگ که انگور
گیرد ز انگور رنگ
پرده عنبی و زنبوری
– چشم و دیده در ادب فارسی غالبا متفاوت است. چشم
به روزنه بادامی یا حفره بیضی شکلی گفته میشود که
عضو بینایی یا دیده در آن قرار دارد. دیدگان - دست
کم از نمای محدب بیرونی - شباهت زیادی به دانه
انگور دارد، با دو بیت از مسعود سعد سلمان:
گر نشاط دل قوی گردد همی نبود
عجب زانکه ما را خون رز از
دیده انگور هست
باده گر جان حور شد
شاید زان که
انگور دیده حور است
شاید = شایسته است، شایستگی دارد.
از سوی دیگر، واژه زنبوری، در
ارتباط با شکل کندو یا لانه زنبور، به معنی خانه
خانه یا متشکل از خانههای شش گوش و در معنی معادل
با مشبک یا توری است و مراد از آن پرده یا حجاب یا
نقابی باشد که از ورای آن بتوان دید (از این روست
که پرده توری را پرده زنبوری و چراغ توری را چراغ
زنبوری هم گفتهاند)، با بیتی از سیدای نسفی شاعر
تاجیک و سه بیت از صایب تبریزی:
دوش با شیرین لبان در پرده
میگفتم سخن پرده زنبوری من پرده
انگور بود
چاک در پرده زنبوری انگور
افکند شیوه دختر رز
نیست که مستور بود
آنچه ما چشم از حباب آب حیوان
داشتیم در حجاب پرده زنبوری
انگور بود
نیستی چون می حریف صحبت
تردامنان در حجاب پرده زنبوری
انگور باش
زجاج (بیشترین با ضم اول و
کمترین با کسر اول) به معنی شیشه و آبگینه و زجاجی
به معنی شیشهای یا بلوری یا شفاف است، با بیتی از
هاتف اصفهانی:
حکیم جام جم و آب خضر چون
گوید مراد جام زجاجی و
باده عنبیست
از آن جا که دیده را به دانه
انگور تشبیه کردهاند، لایهای از لایههای چشم را
که مردمک در آن قرار دارد پرده عنبی یا عنبیه
مینامند، و باز همان لایه یا پرده چشم را که
همچون نقابی در برگیرنده یا پوشاننده رطوبت زجاجی
یا مایع شفاف زجاجی است نیز پرده زجاجی یا زجاجیه
نامیدهاند، با بیتی از سلمان ساوجی:
بس شراب عنبی را که به موی
مژهام دیده بر یاد تو از
جام زجاجی پالود
در بیت بالا، دیده به دانه انگور،
اشک خونین در فراق معشوق به شراب سرخرنگ انگوری،
جام زجاجی یا شیشهای به مایع زجاجی درون چشم (به
کنایه از جام باده)، و موی مژگان به صافی (وسیله
صاف کردن) شراب تشبیه شده است.
بیت زیر از خواجه شیراز تمامی
مفاهیم بالا را یکجا در بر دارد، بیتی که زبان نثر
از شرح آن باز میماند:
جمال دختر رز نور چشم ماست
مگر که در نقاب زجاجی و
پرده عنبیست
واژه فارسی غژم یا غژب (هر دو
با ضم اول و سکون دوم) به معنی یک حبه یا دانه
انگور رسیده است که تازه از خوشه ریخته یا جدا شده
باشد. در دو بیت زیر به ترتیب از مسعود سعد
سلمان(1) و سوزنی سمرقندی "دیده" به دانه انگور
(غژم و غژب) تشبیه گردیده است:
باغ را بین که چشم و دیده
همی مغز بادام و
غژم انگور است
در خور توجه آن که در بیت بالا
چشم یا روزنه بادامی شکل از دیده یا عضو انگوری
شکل متمایز است.
دیده حاسد به تو چون غژب انگور
است سرخ در لگد کوب عنا بادش جدا آب
از تکس
عنا = رنج و زحمت و مشقت. تکس (بر
وزن مگس) = دانه انگور، تخم انگور.
و دو بیت زیبا، معروف به
تبارنامه می، از بوالعلای شوشتری:
بیاور آن که گواهی دهد زجام که
من چهار گوهرم اندر چهار
جای مدام
زمرد اندر تاکم، عقیقم اندر
غژب سهیلم اندر خم،
آفتابم اندر جام
مدام = شراب، پیوسته. در این دو
بیت، غوره به سبزی زمرد، دانه انگور به عقیق سرخ،
شراب در خم به ستاره تابناک سهیل، و می در جام ب |