|
برای آن زن
او هر بار
بگونهای دیگر
در رویایم ظاهر
میشود
در هر شعر
با وجهی دیگر
از هستی خود آشنا
میشوم
در شهر
هلال باریک ماه و
ستارهای درخشان
شب است
در شهر میروم
بهندرت اینجا آسمان
شفاف است
آنها را با خود
برمیدارم و
برای دوستم هدیه
میبرم
و حقیقتی دیگر
من و
تو و
یک داستان
و
دو حقیقت
و یکی دیگر
حقیقت خواننده
ما با آن مواجه
خواهیم شد
وقتی داستان را
بپسندیم
خواننده هم اکنون آن
را میپسندد
حقیقت مشترک
حقیقت من و
حقیقت تو
و آن حقیقت
هنگامی که آنها
همدیگر را لمس کردند
دستها
برگرفته از
مجموعهشعر "ماه مارس است"
هانوفر 2002
|