گفتگوی نوشین شاهرخی با استاد جلال خالقی
مطلق در بارهی مهرگان
ای سِپیتمان!
من مهر را میستایم، آن نیک
را، آن نخستین دلیرِ مینُوی را، آن بسیار مهربان
را، آن بیهمانندِ بلندپایگاه را، آن نیرومندِ
دلاور را، آن یَلِ کارآزموده را.
1
پس از سرودی از
مهریشت اوستا،
این گفتگو را با استاد جلال خالقی مطلق،
ایرانشناس برجسته و مصحح
شاهنامه
آغاز مینماییم.
مدت جشن مهرگان را برخی از مورخان بیست
روز و برخی 6 روز و حتی دو روز نیز ذکر کردهاند.
اغلب آنان اما بر این باورند که زمان شروع این جشن
16 مهر میباشد. در
شاهنامه مهرگان روز
نخست مهرماه نگاشته شده است، دلیل اینهمه تفاوت
در ثبت عید مهرگان و مدت این جشن را چگونه
میبینید؟
در ایران قدیم وقتی که نام روز با نام ماه مطابقت پیدا
میکرد، آنروز را جشن میگرفتند. اصولاً جشنهایی
که کهن هستند، دارای سببهای متفاوت هستند و به
مرور زمان سببها و علتهای متفاوت پیدا میکنند.
چنانکه حتی برای نوروز هم، با آنکه مهمترین سبب
آن، جشن اول بهار و اول سال است، علتهای دیگری
نیز برایش ذکر کردهاند. یکی آنکه در ده روز آخر
سال فرهوشیها به زمین میآیند، دیگری پرواز
جمشید به آسمان است. همچنین برای مهرگان که در
کنار نوروز یکی از کهنترین و مهمترین جشنهای
ایرانیان بوده، در طول زمان علتهای متفاوت پدید
آمده که شاید بتوان چند تایی از آنها را نام
ببریم. یکی پیروزی فریدون بر ضحاک بوده، دیگر
مطابقت نام روز ماه با نام ماه که میشود 16 مهر.
در حالی که پیروزی فریدون بر ضحاک اول مهر است.
دیگر ارتباط آن با خورشید، با مهر با میترا. و
علتهای مختلف برای این جشن بوجود آمده که به نظر
من مهمترین آن مربوط به مهرپرستی بوده.
سبب اهمیت جشن مهرگان نهتنها بازگشتن
این عید به ایزد قدرتمندی چون ایزد مهر، بلکه به
اسطورهی شورش کاوه بر ضحاک، پیروزی فریدون بر
ضحاک و نیز پیدایش مشی و مشیانه، نخستین زن و مرد
انسانی در ادیان ایران باستان میباشد. در
شاهنامه
مهرگان چگونه آمده است؟
همانطور که اشاره کردید و قبلا عرض کردم، حداقل چهار علل ما
در همین گفتگوی کوتاه خودمان برای مهرگان
برشمردیم. و یک علت آن که در شاهنامه آمده،
پیروزی فریدون بر ضحاک است در روز اول مهر.
ف
فریـــدون چو شد بر جهان کامگار
ندانســت جز خویشتن شــهریار
به رسم کَیــــان گاه و تخت مِهی
بیاراست با تاج شاهنـــــــشهی
به روز خجســـــــته سرِ مهـــرماه
به سر برنـــهاد آن كَـــــیانیكلاه
زمانه بی انـــــدوه گـشت از بدی
گرفتـــــند هر کــــس ره بـخردی
دل از داوریها بپـــــــــرداخـــــتند
به آیین یکی جشن نو ساخـــتند
نشــــــــــستند فرزانگان شادكام
گرفــــتند هر یك ز یاقــــــوت جام
می روشــن و چهـــــرهی شاه نو
جـــهان نو ز داد از ســــــرِ ماه نو
بفـــــــرمود تا آتـــــش افروخــــتند
همه عـــــنبر و زعفران سوخــتند
پرســـــتیدن مهــرگان دین اوست
تنآســانی و خوردن آیین اوسـت
اگر یادگارســـت ازو ماه و مــــــهر
بكـــوش و به رنج ایچ منمای چهر
این سخن فردوسی است. شاید برای بعضی از شنوندگان این توضیح
لازم باشه که در یکی از این ابیات آمد، تنآسانی و
خوردن آیین اوست، در اینجا خوردن به معنی این نیست
که بنشیند و غذا بخورد، بلکه خوردن به معناییست
که ما امروز مصرف کردن، زندگی کردن و به شادی
روزگار گذراندن میگوییم.
در رابطه با مهرگان روایات دیگری نیز
ذکر شده است. از مرگ پادشاهی ظالم به نام مهر در
این ماه گرفته تا گسترانیدن زمین و خلق اجساد و یا
رابطهی واژهی "مهر" با "مرگ" و معنی کردن
"مهرگان به میرگان".2
این همه تناقض یا
گونهگونی را در روایات مهرگان چگونه میبینید؟
به نظر من همانطور که خود شما
بر تناقض
گونهگونی را اضافه کردید، کلمهی بهتریه. به جای
تناقض باید بگوییم گونهگونی و علل متعدد پیدایی
این جشن. قبلا هم در این باره گفتگو کردیم. این
جشنهایی که خیلی کهن هستند، به مرور زمان علل
گوناگونی پیدا میکنند و بحث در اینکه کدام یک از
این علتها علت اصلی یا کهنتر بوده، همیشه ممکن
نیست. البته میتوان بعضی را تشخیص داد که علت
متأخری بوده و بعدهها به آن اضافه کردهاند، ولی
همیشه این کار آسان نیست. از میان عللی که برای
جشن مهرگان گفتهاند، به نظر من دو علت مهمتره.
یکی ارتباط آن با مهره، چون نام این جشن مهرگانه و
ارتباط با مهر داره. و من احتمال را میدهم و فکر
میکنم که دیگران هم این احتمال را داده باشند که
این جشن را در دورانهایی که مهرپرستی رواج بیشتری
داشته، مهمتر و بالاتر جشن میگرفتند، یعنی از
اهمیت بیشتری برخوردار بوده. علت دیگه که به نظر
من خیلی مهم میاد و شاید مهمتر از علل دیگر باشه،
به همان اندازه که با مهر ارتباط داره با سال
ارتباط داشته باشه. چون سال را ایرانیان قدیم به
دو پاره تقسیم میکردند. یکی اول سال نو، یعنی
نوروز جشن نیمهی اول سال بود و مهرگان جشن آغاز
نیمهی دوم سال بود و مراسمی هم که برای مهرگان
میگرفتند، کمابیش با نوروز یکی بود.
زندهیاد مهرداد بهاد بر این باور بود
که نوروز و مهرگان اعیاد اقوام برزگر بودند که
ساکنان بومی نجد ایران به شمار میآمدند و نه
اعیاد اقوام آریایی که گلهدار بودند.3
نام مهرگان در مهرایزد، ایزد قدرتمند ایران باستان
تنیده است. در بخش متأخرتر
اوستا
از ایزد مهر به کرات نام برده میشود، اما از جشن
مهرگان و نوروز در این کتاب اثری نیست. اگر مهر و
اناهیتا از ایزدان ساکنان بومی نجد ایران بودهاند
که سپستر از سوی زردشتیان پزیرفته شدهاند، چرا
دراین کتاب از اعیاد آنان نامی نرفته است؟
اولا در اوستا از جشنهای دیگر هم نامی نرفته. مأخذ
اطلاعات ما راجب جشنهای کهن ایرانی منابع دورهی
اسلامی است که به زبان عربی بیشتر نوشته شده. ولی
این منابع دارای اساسی بودند به زبان پهلوی و از
روی منابع به زبان پهلوی کسانی مثل بیرونی و امثال
او دربارهی جشنهای ایرانی مطالبی نوشتهاند. آن
منابع کهن از دست رفته. همچنان که ممکنه در
بخشهایی از اوستا هم که در دست نبوده، به
این جشنها اشارهای شده بوده باشه. ولی آنها از
دست رفته و در هر حال اگر هم اشارهای نشده باشه،
در تمام اوستا راجب به هیچیک از این جشنها
اشاره نشده. دیگر اینکه راجب به عقیدهای که از
زندهیاد بهار بیان فرمودید این نکته را عرض کنم.
یک علت پیدایی نوروز پرواز جمشید به آسمانه.
درحالیکه ما میدانیم جمشید یکی از اشخاص هند و
ایرانی است. یعنی پیش از اینکه ایرانیان به نجد
کنونی ایران بیایند به جمشید اعتقاد داشتند، جمشید
را میشناختند. بنابراین نمیتونه جشن نوروز از
جشنهایی باشه که ایرانیان از مردم بومی برزگر نجد
ایران شناخته باشند. همینطور در مورد جشن مهرگان.
جشن مهرگان یک علتش گفتیم که مربوط به پیروزی
فریدون بر ضحاکه. فریدون هم یکی از اشخاص هند و
ایرانیست. یعنی ایرانیها با او پیش از اینکه به
نجد ایران بیایند آشنا بودند و ضحاک هم ما
میدانیم همان اژدهاک ایرانیست، بنابراین هیچ نوع
ارتباطی با مردم بومی ایران پیدا نمیکنه. گذشته
از این ما میدانیم که بسیاری از مراسم جشن نوروز،
مثل آتش افروختن و
رنگ کردن تخممرغ، ما در مراسم جشن قیام
مسیح، یعنی عید اُسترن مسیحی که یک ریشهی پیش از
مسیح داره میبینیم و بنابراین این جشن نوروز حتی
ممکنه دارای ریشهی هند و اروپایی باشه که خیلی
کهنتر از هند و ایرانی میشه. بنابراین نمیتوان
به سادگی گفت ایرانیان گلهدار بودند و در اینجا
هم به نظر من گویا گلهدار به معنی چوپان و
گلهچران فهمیده شده. و بنابراین این جشنها را
نمیتوانستهاند داشته باشند و مردم بومی ایران
چون برزگر بودند، جشن نوروز و مهرگان میگرفتند و
ایرانیها این جشنها را از آنان آموختهاند.
گذشته از همهی این حرفها اینجور تأثیرات در
واژگان هم تأثیر میکنه. درحالیکه ما میدانیم
نوروز و مهرگان نیز واژگان ایرانی هستند و هیچ
ارتباطی با واژگانی که مردم بومی ایران داشتند،
ندارند. همین مسئله را میتوان در مورد اناهیتا
گفت. این فقط یک حدسه که اناهیتا یکی از خدایان یا
الهههای مردم بومی ایران بوده. ما میدانیم که در
امشاسپندان خدایان زن دیگر هم هستند. یک مطابقت یا
همخوانی
کوچک و ظاهری بین دو خدای ایشتر در بابل و
اناهیتا را در ایران نمیتوان اینجور تعبیر کرد که
پس ما حتماً اناهیتا را از آنها گرفتهایم و
همینطور عقاید عکس آن درست نیست که بگوییم آنها از
ما گرفتهاند. اینجور تشابهات را همیشه نباید
تشابهات ریشهای گرفت، بلکه تشابهات اتفاقی هستند
و از این رو باید خیلی در این جور فرضیهبافیها و
خیالبافیها احتیاط کرد و عقاید و آیینهای کهن
را در واقع به بازی نگرفت و فدای فرضیهبافی نکرد.
روز ششم نوروز، به نوروز بزرگ معروف
بوده است و نیز روز ششم مهرگان به مهرگان بزرگ یا
خاصه. آیا روز ششم جشنی باشکوهتر برگزار میشده و
یا جشنی بوده که بیشتر ویژهی اشراف بوده؟ همچنین
آیین مهرگان چه تفاوتی با نوروز داشته است؟
در همینجا ما در نگاه اول یک تشابهی بین مهرگان و نوروز
میبینیم و آن اینست که همانطور که نوروز را نوروز
عامه یا کوچک میگرفتند و یک نوروز به اصطلاح بزرگ
میگرفتند که شش روز مال نوروز عامه بود و یک روز
مال نوروز خاص. در مورد مهرگان هم همینطوره که شش
روز بوده. یعنی مهرگان عامه شش روز بوده و مهرگان
خاصه یا مهرگان بزرگ در پایان مهرگان عامه، یعنی
در روز 21 مهر بوده. و این کلمهی بزرگ در اینجا
به نظر من بخاطر اهمیت مهرگان بزرگ نبوده، بلکه
بیشتر مهرگان بزرگان بوده. یعنی خواست نجبا بوده.
در متون هم آمده که پادشاه در روز ششم از خاندان
خودش بیشتر پذیرایی میکرد و آنها را میدید و
آنها به خدمتش میرفتند و هدایایی میبردند و
میگرفتند و به دلیل مقام پادشاه و دربار اسمش را
بزرگ گذاشتند. درحالیکه آن شش روز، از رقم روزها
هم ما میبینیم، اهمیت بیشتری داشته و در آن شش
روز به نمایندگان طبقات مختلف مردم بار داده
میشده و آنها را پادشاه به حضور میپذیرفته.
البته غیر از این شش روز و یک روز، تقسیمبندیهای
دیگری هم هست. مثلا بر طبق بعضی از مآخذ مهرگان را
سی روز جشن میگرفتند و از این سی روز پنج روز اول
مهرگان عامه بوده و بقیه، یعنی بیستوپنج روز بقیه
را بین پنج صنف تقسیم میکردند که لابد به هر صنفی
پنج روز میرسیده. حالا کدام یک از این دو خبر
درسته، یا هر دو بوده، گاهی اینجور رفتار میشده،
گاهی آنجور، به خاطر نبودن منابع کهن قدری داوری
در این باره مشکله. از مراسم مهرگان که سؤال
فرمودید، یکی دادن بار عام بوده مثل نوروز، دیگر
هدیه دادن بوده و بعد هم چیدن سفره که ما امروز
میگوییم. برای نوروز ما این را میشناسیم، سفرهی
هفتسین میگوییم. آن زمان به آن میگفتند طبق.
طبق البته کلمهی عربیشه. ولی یک سینی میآوردند و
در آن چیزهایی میچیدند. برای نوروز شما میدونید
که چه چیزهایی میچیدند. برای مهرگان ترنج، شکر،
عناب، سیب، مورد (این مورد یک درختچهی سبزی است،
که دارای میوههایی هست. به آلمانی هم میگویند
"مورته") و کُنار (کُنار یک درختچهی سدری است که
آن هم دارای میوه بوده که سبز بوده و به همیندلیل
بااهمیت میدانستند و آن هم جزو اینها بوده). غیر
از این پوشیدن لباسهای رنگین در مهرگان رسم بوده
و در نوروز هم همینطور. طبقی میآوردند که در آن
حبوبات میگذاشتند مثل گندم، ذرت، نخود، عدس،
لوبیا، کنجد و میوههای پاییزی مثل انار، به،
همچنین زیتون و اسفند که در واقع گیاه مقدسی بوده
و شکر. ما در اینجا وقتی مقایسه میکنیم، میبینیم
که همان مراسم نوروز را در مهرگان رعایت میکردند،
ولی جزئیات آن متفاوت بوده. حبوباتی که در سینی
مهرگان میگذاشتند با آنچه در سفرهی نوروز
میگذاشتند، فرق داشته، به این دلیل که در نوروز
اول بهار بوده و این میوهها هنوز در دست نبوده و
بنابراین مجبور بودهاند از چیزهایی استفاده کنند
که در آن زمان در دست بوده. درحالیکه درمهرگان به
بِه و انار و امثال آن دسترسی داشتند. این
تفاوتها موجود بوده ولی اصل رسم و آیین به هم
خیلی شباهت داره.
تا پیش از حملهی مغول همچنان جشنهای
ایرانی برپا بودند، اما با حملهی مغول به جز
نوروز، جشنهای دیگر از سرزمین ایران رخت بربستند.
چرا دیگر اعیاد و بویژه مهرگان که همچون نوروز
باشکوه برگزار میشده منسوخ گشت، در صورتی که
نوروز همواره پابرجاست؟
به نظر من دو تا علت اینجا مهمه. برای اینکه نوروز جشن اول
بهار و اول سال بوده و این دارای اهمیتی فرادینی
بوده، دارای اهمیتی فراملی بوده، بنابراین خیلی
راحت میتونسته یک جشن ملی و همگانی بشه. و
احیاناً اگر هر جشنی در میان هر ملتی با عقاید
مذهبی توأمه. خوب این هم اگر عقاید مذهبی هم در آن
بوده، میتوانستند فرض کنید این عقاید را در میان
زردشتیان رعایت کنند ولی در میان مسلمانان به جای
آن اعتقادات اسلامی بگذارند. همچنانکه در پای
سفرهی هفتسین قرآن را به جای اوستا گذاشتهاند.
این دربارهی پابرجایی نوروز بوده. در مورد
جشنهای دیگه، مهرگان
و تا اندازهای هم جشن سده، تا حملهی مغول اینجا
و آنجا جشن گرفته میشده. بعضی از پادشاهان اینها
را جشن میگرفتند. بعد از حملهی مغول در ایران
آشوبی بوجود میاد. مردم از نظر اجتماعی و اقتصادی
بخصوص و بخاطر آن کشتار بزرگی که مغولان در ایران
کرده بودند، دیگر دل و دماغ جشنگرفتن نداشتند. و
از این جهت، غیر از جشن نوروز به خاطر اهمیت خاصش
به خاطر بهار و اول سال، بقیهی جشنها بیشتر از
نظر اقتصادی و کمی هم از نظر به اصطلاح دینی آن
معنا و مفهوم خودشان را از دست داده بودند و
نابسامانی اوضاع اقتصادی هم سبب شده بود که مردم
دیگر دنبال این جشنها نروند.
مهمترین خویشکاری ایزد مهر در متون ایران
باستان پیمان است. سهروردی مهر را واژهی فارسی
عشق میداند و نیز امروزه بیش از پیمان مفهوم محبت
و دوستی از این واژه دریافت میشود. آیا میتوان
از مهرگان به عنوان جشن عشق نیز یاد کرد؟
سهروردی یک فیلسوف بسیار بادلی است و در واقع یکی از بهترین
نمایندگان عرفانه که هم اهل دله و هم اهل خِرَده.
او در کتابش اگر ملاحظه کرده باشید، در اسطورههای
دیگر ایرانی هم تغییراتی، یعنی تعبیراتی، به عمل
میاره برای کار خودش. در اینجا هم من فکر میکنم
که این بیشتر تعبیر خصوصی ولی خیلی زیبا و دلچسب
خود شیخ اشراقه. با اینحال من هیچ عیبی در این
نمیبینم. همانطور که قبلا با هم گفتگو کردیم که
این جشنها دارای علل متفاوت هستند، علل متعدد
هستند، که همه اصلی نیستند. یکی از اینها که ما
اغلب نمیدانیم کدام، اصلی بوده و بعد به مرور
علتهای دیگر پدید آمده، هیچ اشکالی نداره که
سهروردی هم با آن ذوق عالی خودش یک علت دیگری برای
جشن مهرگان در دسترس ما بگذاره و همچنین ما هم
اجازه داریم مطابق زمان خودمون و دلخواه مردم
خودمون و شرایط زمان و مکان خودمون علل دیگری برای
این جشن بیاریم.
آیا ممکنه مهرگان و جشنهای دیگر را
دوباره زنده کرد؟
خوشبختانه نوروز که زنده مانده است و جشن میگیرند و جشن ملی
است، جشن همگانی است، جشن اول سال است. بقیهی
جشنها، اشکال مهم برا ی زنده کردن این جشنها این
است که تعدادشان خیلی زیادند و در واقع اینهمه
روز را نمیشه در سال تعطیل کرد. از نظر اقتصادی
یک کشور نمیتونه تحمل اینهمه تعطیلی را داشته
باشه. راه زنده کردن این جشنها به نظر من اینه که
مؤسسات هر کدام پدر یکی از این جشنها شوند. یعنی
هر مؤسسهای حالا یا دولتی یا خصوصی، دانشگاهها،
بانکها، وزارتخانهها، مؤسسات خصوصی. هرکدامشان
یکی از این جشنها را به خودشان اختصاص دهند و
برای کارمندان خودشون، برای کارگران خودشون و
مردمی که به آن جشن علاقه دارند در آن جشن شرکت
کنند، این جشن را بگیرند و یک مؤسسهی دیگری،
خصوصی یا دولتی، جشن دیگری را بگیره. مثلا فرض
بفرمایید که ما جشنی داریم از زمان کهن، جشن
برداشتن محصوله. مثل اینکه در تمام اروپا و آلمان
هم همین را دارند. در ایران کهن هم مردم این جشن
را داشتهاند. بنابراین چه اشکالی داره که وزارت
کشاورزی این جشن را بگیره و در میان کشاورزان این
جشن زنده بشه و پایان برداشت محصول را جشن بگیرند.
از این راه به نظر من امکان زنده کردن این جشنها
هست.
امیدوارم که این جشنها دوباره زنده
بشه و جای اینهمه سوگواری را در فرهنگ ما بگیره.
با سپاس از شما استاد جلال خالقی مطلق که در
این گفتگو شرکت کردید.
پانوشتها
1ـ اوستا، کهنترین سرودهای ایرانیان، گزارش و پژوهش
جلیل دوستخواه، تهران 1375، ص 387.
2ـ ذبیحالله صفا، گاهشماری جشنهای ملی ایرانیان،
ص309.
3ـ مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص495.
|