|
خالقی و فنّ تصحیح متن در ایران
دکتر محمود امیدسالار
به پایان رسیدن تصحیح شاهنامهء خالقی که بزودی در ایران در
هشت مجلّد به چاپ خواهد رسید، نقطهء عطفیست نه
تنها در تاریخ شاهنامه شناسی، بلکه در تاریخ فنّ
تصحیح متون فارسی.
ازین به بعد هر مصححی که در ایران یا در
خارج متن فارسی یی را تصحیح کند، میداند که حاصل
کارش از نظر دقّت، روش، و نتیجه، با شاهنامهء
خالقی سنجیده خواهد شد. بنابرین
نه تنها خوانندهء اهل فنّ، بلکه مصحح متن نیز
مجبورست که از خودش بپرسد که در قیاس با دقت، روش،
و فرآوردهء نهائی، تصحیحی که پیش رو دارد چقدر به
آنچه که خالقی کرده است نزدیک یا از آن دور است. به عبارت
دیگر تأثیر شاهنامهء خالقی به عنوان یک متن معیار،
از حیطهء شاهنامه شناسی صرف تجاوز کرده، به پهنهء
فنّ تصحیح متن در زبان فارسی بطورکلی، سایه افگنده
است.
درین مختصر قصد من اینست که بسیار به خلاصه اهمیت
و ابداعات خالقی را در مورد تصحیح متن در ادب
فارسی متذکر شوم.
اما پیش از ورود در موضوع اصلی، باید به
ایجازی که شاید ایجاز مخلّ هم باشد، معنی "تصحیح
متن" را برای کسانی که با این فنّ یا با اهمیّت آن
آشنا نیستند بیان کنم.
پیش از اختراع صنعت چاپ، کتابها و رسائل با دست نوشته می
شدند و شعرا و نویسندگان صورت چرکنویس کتابها و
دواوین خودشان را به شخصی که شغل او نوشتن بود
میدادند تا از روی آن چرکنویس تحت نظر خودشان
پاکنویسی فراهم آوَرَد. در اصطلاح
علمای مسلمان قدیم چرکنویس اثر را "مسـَوَّده" و
پاکنویس آن را "مـُبـَیـَّضِه" مینامند. نویسندهء
کتاب که به "کاتب" معروف بود، در ازای کتابت اثر
اجرتی دریافت میکرد که این اجرت معمولا ً بر حسب
مقدار ِ نوشته، که آنرا بر حسب ِ "بیت" حساب
میکردند پرداخت میشد. البته
باید توجه داشت که منظور از کلمهء "بیت" در مورد
پرداخت اجرت کاتب بر حسب ابیات شعری که کتابت
میکرده نبوده، بلکه "بیت" عبارت بود از پنجاه الی
صدو بیست حرفی که کاتب بنویسد. این که یک
"بیت" پنجاه حرف بود یا صد، یا صد و بیست حرف، بنا
بر عادت و عرف محلّی معلوم میشد و از شهر به شهر
فرق میکرد.
به عبارت دیگر صاحب کار با کاتب قرار می
گذاشت که به ازای هر مثلا ً صد حرف، یک درم به او
اجرت بدهد و بعد با احتساب این که هر ورق یا صفحهء
اثری که آن کاتب نوشته است شامل چند "بیت" است و
اجرت هر صفحه آن به ازای تعداد ابیات آن صفحه چقدر
میشود، میزان دستمزد کاتب برای کلّ کتاب معین می
شد.
اگر قصد نویسنده انتشار اثر خودش بود، پاکنویسی که بدین نحو
فراهم میآمد، به یک "ورّاق" سپرده میشد که آنرا
تکثیر کند.
"ورّاق" کسی بود که امروزه او را ناشر یا
کتابفروش مینامیم. یعنی صاحب
دکـّانی که تعداد ی کاتب برایش کار میکردند و
اینها کتابهائی را که به این دکّان داده میشد با
کتابت مجدد تکثیر میکردند و آن ورّاق آنها را به
مشتریان خودش میفروخت. البته
خرید و فروش کتابهای قدیمی و داد و ستد با دکاکین
ورّاقی دیگر و تجلید و صحافی هم بعضا ً جزء کارهای
وراقان محسوب می شد. ممکن بود
که برخی نویسندگانی که مایل به تکثیر نوشتهء
خودشان بودند، با قرار قبلی با ورّاقی چرکنویس اثر
خودشان را به او بدهند که او خودش آنرا به هر
صورتی که میداند تکثیر کند. نحوهء
دیگر تکثیر کتب این بود که برخی کاتبان از
خریداران مستقیما ً سفارش رونویسی کتاب یا جزوهیی
را می گرفتند و آن را از روی نسخهیی که در
کتابخانههای عمومی یا مدرسی و مسجدی و یا خصوصی
مییافتند، کتابت میکردند و مطابق قرار قبلی،
اجرتی از صاحب کار میگرفتند. دیگر از
نحوهء تکثیر کتاب این بود که دانشجویان یا
دانشمندان و دیگرانی که مایل به داشتن کتابی
بودند، نسخهیی از آن کتاب به دست آورده، آن را
برای خودشان رو نویسی میکردند. معمولا ً
این دستهء اخیر در کتابت بسیار دقت میکردند تا
متنی که برای استفادهء شخصی خودشان فراهم میکنند
متن درستی باشد.
اما در عوض، چون خودشان با خطّ خود آشنا و
به منظور خودشان از علائمی که بر صفحه قرار
میدادند نیز کاملا ً آگاه بودند، بسیار می شد که
نسخه را مثلا ً کم نقطه یا بدون نقطه مینوشتند، و
یا برخی کلمات را با علائمی که شاید فقط خودشان از
آنها درست سر در میاوردند کتابت میکردند.
در قدیم چون نسخههای کتاب را هربار باید از اول رونویسی
میکردند، نسخههای مختلف کتاب، ولو این که آن
نسخهها در یک کارگاه ِ واحد ِ ورّاقی تهیه شده
باشد، با هم فرق داشت زیرا هربار که کاتب کتابی را
رونویسی میکرد ناچارا ً برخی غلطهای کتابتی در
حین رو نویسی از او سر میزد. به عبارت
دیگر، حتی امروزه هم اگر شما بخواهید مثلا ً یک
نامهء بلند بالائی را که برای کسی بصورت چرکنویس
نوشتهاید پاکنویس و پست کنید، میبینید که به
هنگام پاکنویس آن نامه ممکن است چند غلط املائی و
انشائی بر قلمتان جاری شود، و مثلا ً کلمات یا
سطری را جا بیندازید یا پس و پیش بنویسید و ازین
قبیل اشتباهات.
به همین قیاس، کاتبی که دارد با عجله، و
آنهم بدون دسترسی به چراغ برق و میز تحریر و عینک،
و دیگر وسایل و امکاناتی که ما امروزه بقدری به
آنها عادت کردهایم که وجودشان را جزئی از محیط
طبیعی زندگی خودمان میپنداریم، کتابی به عظمت
شاهنامهء فردوسی را از اول تا آخر رونویسی میکند،
طبعا ً غلطهای بسیار زیادی مرتکب میشود. حالا فرض
کنید که این کاتب نسخهء چرکنویس فردوسی را که خود
ِ شاعر ملی ما به خط خودش نوشته بوده، رونویسی
کرده است.
مسلّم است که اولین رونویسی نسخهء اصل
فردوسی، یعنی آن نسخهیی که قرار بوده در دکان
کتابفروش نسخهء اصل قرار گیرد و از روی آن شاهنامه
را تکثیر کنند، غلطهائی داشته است. در مرحلهء
بعدی تکثیر، همان کاتب یا کاتبان دیگری از روی این
نسخهء مغلوط یک رونویسی دیگر انجام میدهند.
نسخهیی که آنها تهیه میکنند، غلطهای نسخهء اولی
را دارد به اضافهء غلطهای دیگری که در حین پاکنویس
دوم در متن وارد می شود. به همین
ترتیب هرچه از زمان شاعر دورتر شویم، و هرچه تاریخ
نسخههای خطی از تاریخ حیات نویسندگان آنها دورتر
باشد، امکان عقلی و منطقی بیشتر بودن غلطهائی هم
که در متن این نسخه ها وارد شده است بیشتر است.
البته این خلاصهیی که گفته شد استثناهائی دارد که
من برای دور نشدن از اصل مطلب به آنها نمیپردازم. منظور از
بیان این موضوع این بود که برخلاف کتابهای چاپی
امروزه که از روی متن اصلی آنها میتوان با
ماشینهای چاپ تعداد زیادی کتاب که همه در کلمات و
تعداد صفحات و جزئیات عین همدیگرند تهیه کرد، پیش
از اختراع چاپ هر نسخهء خطـّی، ولو این که رونویسی
از یک اصل و به دست یک کاتب باشد، با هر نسخهء
دیگری فرق میکرد و هر کتاب خطّی در واقع یک نوع
استقلال عینی مخصوص به خودش داشت.
این مقدمه را از آن آوردم تا کسانی که با نحوهء تکثیر کتاب
در قدیم آشنا نیستند بدانند که اصلا ً علّت تصحیح
متن چیست.
بنابر آنچه که گفتیم هیچ دو نسخهء دیوان
حافظ، یا شاهنامهء فردوسی، یا گلستان سعدی نیستند
که به عینه مانند یکدیگر باشند، حتی اگر یک کاتب
واحد این نسخهها را از روی یک اصل واحد نوشته
باشد، زیرا اشتباهاتی که در استنساخ اول بر قلم آن
کاتب میرود با اشتباهاتی که در حین رو نویسی دوم
مرتکب میشود فرق دارد. بدین
ترتیب در هر مرحله از رونویسی یک اثر بزرگ هنری
مانند شاهنامه، اشتباهاتی در نصّ آن اثر وارد
میشود که به تدریج متن آنرا از آنچه که خالق اثر
در اصل گفته بوده دورتر و دورتر میکند. کار مصحح
اینست که با استفاده از روش و شیوههای مخصوصی که
از قدیم الایام ابداع شده غلطهای نسخههای خطی را
درست کند و با مقایسهء نسخههای مختلف یک اثر تا
حدّی که میتواند و کیفیت نسخههائی که در دسترس
دارد به او این اجازه را میدهد، متن کتاب را به
سخن نویسنده نزدیک تر کند. به همین
خاطرست که مصحح بزرگ انگلیسی آلفرد هاوسمن
Alfred Housman 1859 – 1936)) فنّ تصحیح را آمیختهیی از "علم" و "هنر" میدانست و میگفت: تصحیح متن
عبارتست از شناختن غلطهای متن به وسیلهء علم، و
تصحیح آن غلطها توسط هنر.
به عبارت
دیگر، شناختن غلطهائی که در متن یک اثر هنری راه
یافته علم به سبک نویسندهء آن اثر، و ادبیات دوران
او را ایجاب میکند. اما مصحح در عین حال باید این
ظرافت طبع و لطافت حسّ را هم داشته باشد که بتواند
از میان ضبطهائی که در دستنویسهای مختلف آن اثر
پیدا میکند، آن ضبطی را انتخاب کند که با هنر ِ
خالق آن اثر همخوان باشد. این مورد
اخیر را نمیتوان فقط با تعلیم و تعلم یاد داد یا
فراگرفت.
این مرحلهیی از تصحیح است که خودش جنبهء
هنری دارد و به همین دلیل است که هاوسمن بخشی از
فنّ تصحیح را "هنر" میخواند. به عبارت
دیگر نه "علم" به تنهائی در بوجود آوردن یک تصحیح
موفق کافیست و نه "هنر". بلکه این
هردو باید معا ً در وجود مصحح موفق موجود باشند. و اینجاست
که میرسیم به خالقی. خالقی، هم
به عنوان یک دانشمند عالم بر جزئیات زبان و ادب
فارسی، و هم به عنوان یک شاعر زبردستی که به این
زبان و به سبک شعرای قدیم ایران صاحب انواع شعر
است، علم و هنر را که لازمهء وجودی یک مصحح موفق
هستند در خود دارد.
اما این که گفتم تصحیح خالقی از شاهنامه ماهیت فنّ تصحیح را
در ایران تغییر زیربنائی داد ازین روست که پیش از
این که خالقی به فنّ تصحیح نظم و سامانی بدهد،
فضلای ما کار خود را یا بر اساس علم صرف، یا
قریحهء خالی پیش میبردند. البته
بودند مصححانی مانند ملک الشعرای بهار، که علم و
قریحه را معا ً داشتند و کیفیت اعلای تصحیحاتشان
هم گوای این جامعیت آنهاست. اما اشکال کار این
فضلا درین بود که اولا ً در انتخاب دستنویسها
چنانکه باید و شاید دقت نمیکردند و هر نسخهیی را
که فراچنگ میامد به کار میگرفتند. ثانیا ً شیوهء
درستی در بررسی مقایسهیی نسخههای مورد استفادهء
خودشان به دست نمیدادند. ثالثا ً ضبط نسخههائی
را که در تصحیح خودشان از آنها استفاده کرده بودند
هم یا نمیآوردند، یا بندرت میآوردند، و یا بدون
پیروی از یک نظم خاصّ و قابل فهم به خواننده ارائه
میکردند.
رابعا ً در تصحیحهای قیاسی بدون توجه کافی
به صورت ضبطهای نسخههای مورد استفادهء خودشان
زمام امر را به دست قریحهء هنری میدادند و هر لغتی
را که دلشان میخواست، ولو این که رسم الخط آن لغت
هیچ مناسبتی با رسم الخط ضبطهائی که در نسخ
گوناگون دیده میشد نداشت، به قول عوام بصورت
"دیمی" وارد متن میکردند. به همین خاطر متنهای
چاپی موجود از بیشتر آثار مهم ادبی ما قابل
اطمینان و استفاده نیست.
خالقی نه تنها روش صحیح پاکیزه کردن متن را به صورتی
سیستماتیک عرضه کرد، بلکه به مصححین جوان تر نشان
داد که ضبطهای "غلط" در بسیاری از مواقع میتوانند
به صورت اصلی و از دست رفته راهبر باشند. برخلاف
سابق که ما آنچه را که غلط میدیدیم به یک نظر
کنار میگذاشتیم و به ضبطهائی که بنظرمان صحیحتر
میامد میپرداختیم، خالقی به ما — یعنی به آنهائی
از ما که حرف حساب به گوشمان می رود —آموخت که در
غلطهای متن هم باید دقیق شد زیرا در بسیاری از
موارد این غلطها هستند که کلید حلّ معمای متن را
در خود پنهان کردهاند. وقتی که
تاریخ علم تصحیح در ایران به صورتی روشمند تدوین
شود، فصل مهمی از آن به خالقی مطلق اختصاص خواهد
داشت زیرا آنچه که این دانشمند ادیب و متواضع به
تن تنها کرده است، کمتر از ایجاد انقلابی در فنّ
تصحیح آثار ادبی فارسی نیست.
اکنون که استاد دانشمندم در آستانهء هفتامین سال زندگانی پر
بار و برکت خویش است این طلبه از زبان فرّخی
سیستانی آن "بزرگ خداوند" را که
توجه به ضبطهای بی نقطه را بدو آموخت، چنین دعا
میکند که:
همیـشه تا که بهـاران و روزگــار بهـار
فرو نـهد ز بر ِ کـــوه سر به هامــون هین
همیـشه تا نقطی بر زنند بر سر ِ زی
همیشه تا سه نقط بر نهند بر سر شین
فلک
مطیع تو بادا و بخت، نیک سگال
خـــدای ناصــــر تو بـــاد و روزگــــار
معین
|