|
دکتر
جلال خالقی مطلق، پژوهشگر و ادیب درخشان
ایرانزمین
نوشین
شاهرخی
نخستین دیداری که از دکتر خالقی
داشتم نوامبر 2002 بود. در آن زمان پایاننامهی
فوقلیسانسام را مینوشتم و آرزو داشتم که در
رشتهی ایرانشناسی، بویژه زیر نظر دکتر خالقی،
دورهی دکترایم را بگذرانم. پیش از این دیدار
چندباری با ایشان تلفنی صحبت کرده و منابعی برای
پایاننامهام در رشتهی ادبیات آلمانی پرسیده
بودم. هنگامیکه در دانشگاه هامبورگ شیوهی تدریس
درخشان استاد را در سمینار، همچنین فروتنی و
مهربانی ایشان را دیدم که پس از سمینار کنار
دانشجویان قهوه مینوشد و گپ میزند، تصمیم گرفتم
که راه طولانی هانوور ـ هامبورگ را ـ که وقت و
هزینهی زیادی میطلبید ـ بر خود هموار کنم و
هرچند که سیستم آموزشی دانشگاه ایرانشناسی
هامبورگ را بیش از اندازه کنزرواتیو و یکبعدی
یافتم، در این دانشگاه ثبت نام کنم. این مقدمه را
آوردم تا تنها به آثار استاد بسنده نکرده، بلکه
نیمنگاهی نیز بر شخصیت ایشان افکنده باشم.
دکتر خالقی در زمینههای علمی و
ادبی آثاری ماندگار نگاشته است.
بیشک کار اصلی او پژوهش است و به گفتهی خود
استاد، به داستاننویسی و شاعری از سر تفنن
میپردازد. گذشته از داستان بلند "افسانه مرغ عشق"
و مجموعه شعر "خلواره" که در سالهای 1997ـ 1998
در پنجاه نسخه تنها برای دوستان به چاپ رسیدهاند،
دیگر اشعار و داستانهای کوتاه وی تنها در مجلات
نشر یافتهاند. این آثار نیز حائز اهمیت است و
نیاز به نقد و بررسی دارد. دکتر خالقی همچنین به
عنوان استاد دانشگاه شیوهی خاصی در تدریس داشت.
سمینارهای او هیچگاه خشک نبود، به پیرامون مسائل
نیز میپرداخت و برای گرمی محیط سمینار طنز به کار
میبرد و یا مثلها و اشعار فراوانی دررابطه با
موضوع درس از حفظ میخواند. این مزایا سبب شده بود
که دانشجویان باعلاقه در کلاسهای او شرکت کنند.
گذشته از این وی همیشه یار و پشتیبان دانشجویان
بود و از اینرو دانشجویان حتی پس از بازنشستگی او
از دانشگاه خواستند که او هفتهای یکبار به تدریس
ادامه دهد و دانشجویان را در حد امکان راهنمایی
نماید. وی در خطابه نیز هیچگاه از زمانی که تعیین
شده باشد تجاوز نمیکند و موضوع سخن را همیشه مناسب
مجلس انتخاب میکند و مثلاً برای عموم شنوندگان
وارد مسائل فنی نمیشود و هیچگاه از روی نوشته
نمیخواند.
استاد خالقی در کنار کار تصحیح شاهنامه و
یادداشتهای توضیحی آن که تاکنون نزدیک به چهل سال
زمان برده است، حدود 150 مقاله نیز، چه دربارهی
موضوعات و مسائل شاهنامه و چه دربارهی
زبان و ادب فارسی و تاریخ و فرهنگ ایران منتشر
کرده است که تاکنون دو مجموعه از آنها جمعاً شامل
42 مقاله با عنوانهای گل رنجهای کهن و
سخنهای دیرینه به کوشش علی دهباشی انتشار
یافته (تهران 1372 و 1381) و اهل فن بر هر یک از
این دو مجموعه چندین نقد نوشتهاند. پیش از آن
استاد دو اثر دربارهی ریشهشناسی واژگان فارسی
تألیف دو تن از ایرانشناسان به نامهای پاول هرن
(P. Horn) و
هاینریش هوبشمان (H. Hübschmann) را یکجا در یک کتاب ترجمه کرد و خود نیز شواهد بسیار از فارسی و پهلوی بدان
افزود. بخش نخستین این ترجمه و تألیف شامل بخشهای
آـ خ در سال 1356 به وسیلهی بنیاد فرهنگ ایران
منتشر شد و بقیهی آن چنانکه نگارنده از خود استاد
خالقی اطلاع یافتم، سالهاست که در ایران در دست
ناشری مانده است. بخش مهم مقالات در زمان حکومت
سابق در مجلهی دانشکدﮤ ادبیات و علوم انسانی
دانشگاه فردوسی، نشریهی دانشکدﮤ ادبیات و
علوم انسانی دانشگاه تبریز، مجلهی سخن،
مجلهی سیمرغ و مجلهی آینده چاپ
شده است. پس از آن در دانشنامهی ایرانیکا
که به زبان انگلیسی زیر نظر دکتر احسان یارشاطر در
امریکا (نیویورک) منتشر میشود و در مجلات
ایراننامه و ایرانشناسی به مدیریت
دکتر جلال متینی که آنها نیز در امریکا (واشنگتن)
منتشر میشوند و برخی نیز در نامهی ایران
باستان و مجلات و مجموعههای دیگر به چاپ
رسیدهاند. بررسی و نقد همهجانبهی مقالات استاد
که در میان آنها مقالاتی چون "ادب"1،
"بار و آیین آن در ایران"2 و
"تنکامهسرایی در ادب فارسی"3
وجود دارد، از عهدهی این نوشتهی کوتاه بیرون
است. در اینجا همین اندازه گفته شود که کمتر
مقالهای میتوان از استاد خالقی خواند که در آن
نکتهای نو و آموختنی نباشد و درست به همین دلیل
برای بهرهگیری بهتر و آسانتر از مقالات وی،
چنانکه محقق گرامی آقای محمد گلبن به درستی اشاره
کردهاند4، نیاز به یک فهرست
راهنماست. کتاب وزینی نیز از دکتر خالقی به نام
"حماسه" زیر چاپ است که ترجمه و تألیف است و
حماسههای جهان با حماسههای ایرانی بویژه
شاهنامه مقایسه و تفاوتها و نقاط اشتراک این
حماسهها بررسی شدهاند. پژوهشی که جای آن در ادب
حماسی فارسی خالی بود. از سوی دیگر در یادداشتهای
شاهنامه نیز وی با استفاده از منابع عربی و
دیوان شاعران دیگر نگاهی نو بر بسیاری از
داستانهای شاهنامه افکنده که بسیار
آموزنده است.
ولی گذشته از اینها استاد خالقی در طی پژوهشهای موفق به حل
چند مسئلهی مهم در زمینهی تاریخ و فرهنگ ایران و
زبان و ادب فارسی نیز شده است که پیش از آن
راهحلی برای آنها ارائه داده نشده بود و یا اگر
ارائه داده شده بود مورد قبول همهی اهل فن نبود.
من در زیر تنها به پنج مورد که به نظر من مهمتر
آمدهاند اشاره میکنم:
1ـ سالها بود که محققان دربارهی زمان زندگی ابومنصور موفق
بن علی هروی مؤلف کتابی در داروشناسی با عنوان
الأبنیه عن حقایق الأدویه اختلاف داشتند. برخی
از پژوهندگان غربی همچون گوستاو فلوگل (G. Flügel) و
فرانسیسکوس زلیگمن (F. R. Seligmann) ابومنصور هروی را معاصر منصور بن نوح بن نصر سامانی (350ـ
366) میدانستند، ولی این نظر به دلایلی مورد قبول
شادروانان محمد قزوینی و مجتبی مینوی نبود و
درنتیجه مسئله زمان زندگی مؤلف الأبنیه و تاریخ
دستکم تقریب این کتاب نامعلوم بود تا اینکه استاد
خالقی ثابت نمود که ممدوح ابومنصور هروی نه منصور
بن نوح، بلکه ابونصر جستان بن ابراهیم از
فرمانرایان سالاری (شاخهای از دیلمیان) آذربایجان
بود که در نیمهی نخستین سدهی پنجم هجری بر
ناحیهی طارم میان قزوین و زنجان و گیلان حکومت
میکردند.5 این نظر دیگر اکنون
مورد موافقت اهل فن واقع شده و بدان استناد
میشود.6 ضمناً ایشان در همین
مقاله پرتوی نیز بر زندگی اسدی طوسی که کتاب
الأبنیه به خط اوست انداخت و روشن کرد که شاعر
پیش از آنکه به نخجوان به دربار ابودلف رود همزمان
با مؤلف الأبنیه در دربار ابونصر جستان به
سر میبرد. همچنین وی در همین مقاله برای
نخستینبار متن کامل مناظرات اسدی طوسی را نیز با
شرح و توضیح منتشر کرد.
2ـ موضوع دیگر هویت یکی از ممدوحان فردوسی در دیباچهی
شاهنامه بود که برخی از پژوهندگان و بیش از
همه شادروان محمد تقی بهار بدان پرداخته، ولی به
نتیجهای نرسیده بودند، تا اینکه استاد خالقی در
طی دو مقاله ثابت کرد که این شخص منصور پسر کوچک
ابومنصور عبدالرزاق بود.7 این
نظر نیز دیگر امروزه در میان مؤلفان ایرانی و
خارجی پذیرفته شده است.8 در
اینجا به این نکته نیز اشاره کنم که در این
سالهای اخیر در ایران نهتنها چاپهایی از
شاهنامه بر اساس تصحیح استاد خالقی یکی پس از
دیگری به بازار آمدهاند، بلکه کسان بسیاری از
مطالب یادداشتهای شاهنامه و دیگر
مقالات ایشان از جمله همین موضوع هویت ممدوح
فردوسی را بدون ذکر نام مؤلف اصلی آن گرفته و به
نام خود منتشر کردهاند، لابد بدین تصور که کسی در
ایران به تألیفات استاد دسترسی ندارد و اگر دارد
در این آشفتهبازار تحقیق در ایران متوجه نخواهد
شد و اگر متوجه شود، آنرا به حساب توارد خواهد
گذاشت.
3ـ موضوع دیگر دستیابی به کهنترین صورت روایت رستم و سهراب
در تاریخ هردوت و شرح چگونگی تحول و گسترش
این روایت در ایران و در میان ماندائیها و اقوام
ساکن قفقاز از یکسو و در میان ژرمنها، سلتها و
روسها از سوی دیگر9، که در عین
حال مثال جالب و مهم برای چگونگی تحول یک اسطوره
به یک روایت حماسی است. این مقاله نیز تاکنون
بارها مورد استناد پژوهندگان واقع شده است.
4ـ مسئلهی دیگر شاعری خیام و بحث دربارهی اصالت رباعیات
اوست که همیشه مورد تأمل اهل فن بوده است. دکتر
خالقی در مقالهی کوتاهی با عنوان "خیام و موضوع
شاعری او"10 نشان داد که 39 سال
پس از مرگ خیام او را به عنوان شاعر میشناختند.
این مقاله نخست به صورت نامه برای مدیر مجلهی
ایرانشناسی فرستاده شده بود. ولی مدیر مجله
دکتر جلال متینی به سبب اهمیت مطالب آن، آنرا به
صورت مقاله در مجله چاپ کرد و در یادداشتی بر
مقاله نوشت: دکتر خالقی "چون موضوعی که در این
نامه مطرح کردهاند حائز اهمیت است و کشف بزرگی در
زمینهی شعر خیام است، از ایشان تقاضا شد موافقت
نمایند "نامه" به صورت "مقاله" چاپ شود تا توجه
علاقهمندان به اینگونه تحقیقات را بیشتر جلب
کنند. [...] موضوع از این قرار است که تا پیش از
تحقیق استاد خالقی مطلق، همه میپنداشتیم که پیش
از قرن هفتم هجری قمری، در هیچ کتابی رباعیی از
خیام نقل نگردیده است [...] اینک در مقالهی حاضر
ملاحظه میفرمایید که چهار رباعی و یک بیت از
رباعی دیگر خیام [...] در کتاب سندبادنامه
تألیف 556 هجری قمری آمده است، یعنی در کتابی که
39 سال پس از مرگ خیام تألیف گردیده است."
5ـ و یکی از مهمترین نکتهها آوردن شیوهای نو در علم تصحیح
است که استاد در تصحیح شاهنامه بکار برده
و خود آنرا شیوهی علمی ـ انتقادی ـ تحقیقی
نامیده و آنرا در جایجای مقالات خود چنین توضیح
داده است: علمی، بدین مناسبت که نخست گزینش
دستنویسهای اساس تصحیح پس از بررسی و ارزیابی و
معرفی شمار بزرگی (نزدیک پنجاه دستنویس) از
نسخههای کتاب انجام گرفته است.11
پس از آن ثبت نسخهبدلها به شیوهی مثبت آمده
است، یعنی نهتنها
ناهمخوانی، بلکه همخوانی
دستنویسها نیز تعیین شده است. سپس بجای توضیحات
مفصل، از نشانههایی کوتاه استفاده شده است. و در
پایان همهی نسخهبدلها در پایین صفحات آمدهاند.
این شرایط در مجموع سبب میشوند که منقدان بتوانند
سریع، آسان و دقیق به وضعیت نسخهها پی ببرند.
انتقادی، بدین سبب که مصحح به علت در دست نبودن
نسخهی اصلی و یا نسخههای کهن و معتبر، از اقدم
یا اصح نسخ، یعنی شیوهای که در علم تصحیح
optimus codex
مینامند پیروی نمیکند، ولی از شیوهی ذوقی نیز که
سخن نوتر و مفهومتر را میپسندد، دوری میجوید و
متن را به پیروی از شیوهی برتری دادن ضبط کهنتر
و دشوارتر که آنرا در علم تصحیح
lectio
difficilior مینامند تصحیح میکند. بحث دربارهی معیارهای تشخیص ضبط
کهنتر و دشوارتر از ضبط نوتر و آسانتر را وی به
تفصیل در ضمن یادداشتهای شاهنامه و دیگر
مقالات خود دنبال کرده است.12
و اما تحقیقی، بدین مناسبت که متن تصحیح با
یادداشتهای توضیحی مفصلی نیز همراه است و برخی
مسائل آن در مقالات جداگانه نیز بررسی شدهاند.
ولی متأسفانه کسانی که در ایران همهی شاهنامه یا
داستانهایی از آنرا بر اساس تصحیح دکتر خالقی به
بازار دادهاند، به علت ناآشنایی با شیوهی تصحیح
ایشان از یکسو و سودجویی و پختهخواری از سوی
دیگر، دوباره متنهای پرغلطی از این کتاب را به
میان مردم بردهاند و عملاً مانع شدهاند تا کتابی
به اهمیت شاهنامه بر اساس شیوهای علمی ـ
انتقادی رفتهرفته و حتیالمقدور از دستبردهای
بیگانه پاک گردد.
از آنجا که مجال سخن تنگ است، من در اینجا تنها به شرح این
پنج نکته که هر یک از آنها به تنهایی برای کسب
اعتبار محققی کافی است بسنده میکنم و از شرح
نظریات دیگر ایشان در زمینههایی چون کشف برخی
واژههای از دست رفته در شاهنامه، اثبات
الحاقی بودن برخی از روایات در نسخههای
شاهنامه، شرح دربارهی تفاوت نسخههای
خداینامه و چگونگی تنظیم شاهنامه
ابومنصوری، تعیین محل تولد دقیقی، هویت ببر
بیان، اثبات سیاوش به عنوان یکی از نمونههای
نخستین انسان، بحث در واقعیت نبرد رستم فرخزاد و
سعد وقّاص و غیره چشم میپوشم. بویژه در
یادداشتهای شاهنامه در کنار شرح و
توضیح واژهها و بیتها و نقد برخی از قطعات کتاب،
نظریاتی نو در بسیاری از زمینههای اسطوره، تاریخ
و چگونگی تحول داستانها نیز آمده است.
در اینجا به این نکته نیز اشاره کنم که استاد خالقی از معدود
کسانی است که در مقالات خود به وجود سلسلهای به
نام کیانیان در شرق ایران اعتقاد ندارد، بلکه
پیشدادیان و کیان را در سنت تاریخنگاری ایران
همان مادیها و پارسیها میداند که تاریخ آنها
چنانکه روش تاریخنگاری در ایران بوده با
اسطورهها و افسانههای بسیار که برخی ریشه در
دوران هند و ایرانی دارند، درهمآمیخته است.
شاید در پایان اشاره به این موضوع پر بیراه نباشد که شیوهی
نویسندگی استاد در تحقیقات او، در عین پرهیز از
سرهنویسی، سادگی با گرایش معتدل به فارسینویسی و
پرهیز از هرگونه عربمآبی و لفاظی و فضلفروشی است
و نیز گهگاه طنزی نیز چاشنی سخن میکند.
پانوشتها:
1ـ بنگرید به: دانشنامه ایرانیکا، ج1، ص431 ـ 439؛ دانشنامه زبان و
ادب فارسی، ج1، تهران 1384، ص243ـ 251؛ نیز
تارنمای نوف.
2ـ بنگرید به: دانشنامه ایرانیکا، ج3، ص730ـ 734؛ ایراننامه 3
(1366)، ص392ـ 438؛ (1366)، ص34ـ 75؛ تجدید چاپ
در: گل رنجهای کهن، تهران 1372، ص 173ـ
274.
3ـ بنگرید به: ایرانشناسی 1 (1375)، ص15ـ 54.
4ـ بنگرید به: بخارا 36 (1383)، ص319.
5ـ خالقی مطلق، جلال، "اسدی طوسی"، مجله دانشکدﮤ ادبیات و علوم انسانی
دانشگاه فردوسی 4 (1356)، ص643ـ 678؛ 1
(1357)، ص68 ـ130.
6ـ از جمله بنگرید به: دانشنامه زبان و ادب فارسی، ذیل مقاله "ابومنصور
موفق بن علی هروی"، ص184ـ 185.
7ـ خالقی مطلق، جلال، "یکی مهتری بود گردنفراز"، مجله دانشکدﮤ ادبیات و
علوم انسانی دانشگاه فردوسی 2 (1356)، ص197ـ
215. و :"جوان بود و از گوهر پهلوان"، ناموارﮤ
دکتر محمود افشار ج1، تهران 1364، ص332ـ 358.
تجدید چاپ هر دو مقاله در: سخنهای دیرینه،
ص57ـ 92.
8ـ از جمله بنگرید به: ریاحی، محمد امین، فردوسی، تهران 1375، ص93.
9ـ خالقی مطلق، جلال، "یکی داستانیست پر آب چشم"، ایراننامه 2 (1361)،
ص164ـ 205. تجدید چاپ در: گل رنجهای کهن،
ص53ـ 98.
10ـ ایرانشناسی 4 (1376)، ص730ـ 733.
11ـ ایراننامه 3 (1364)، ص378ـ 406 و شماره 1، ص16ـ 47، شماره 2، ص225
ـ 255.
12ـ از جمله "یادداشتهایی در تصحیح انتقادی بر مثال شاهنامه"، ایراننامه
1365، شماره 3، ص362ـ 390، شماره 1، ص47ـ 75 و
شماره 2، ص250ـ 285.
|